تبليغاتX
همسفران عشق
با هم به سوی خدا و حقیقت گام بر می داریم. . . .

ای خدا من بنده ی شرمنده ام

بار عصيانم بدوش افکنده ام

ای خدا گم کرده ام راه را

راه ده اين عاصی گمراه را

ای خدا سرمايه از کف داده ام

دست خالی رو به تو آورده ام

گفت پيغمبر که گر کوبی دری

عاقبت زان در برون آيد سری

آنقدر در می زنم اين خانه را

تا ببينم روی صاحب خانه را

نوشته شده توسط  در ساعت 1:44 | لینک  | 

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده‌دمان آفتاب را

بی‌تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

قیصر امین پور

نوشته شده توسط  در ساعت 0:3 | لینک  | 

دوباره امشب یکی مرا صدا زد.....

گویا از ته دل برای من دعا کرد....

حال من  چه خوب است!

ای خدا، ای خالق، ای آرامش جان،

ای اصالت انسان!

دوری از تو درد است و رنج،

ای از رگ گردن به ما نزدیکتر.....

نوشته شده توسط  در ساعت 1:16 | لینک  | 

لحظه ی موعود، همه گوش میشوم .... تسلیم و راضی

چیزی نمی گویم!

می گذارم تمام حرفهایت را بزنی

همه ی شکوه و گلایه هایت را.....

تمام که شد،

همه ی تقصیرها را به عهده میگیرم و فقط یک چیز می گویم:

"دوستت دارم"

آنوقت دلت هر چه خواست حکم کند!

نوشته شده توسط  در ساعت 21:1 | لینک  | 

نوشته شده توسط  در ساعت 15:45 | لینک  | 

گاه عطش عشق ، قراری برایم نمی گذارد
و گاه سکونی عجیب ، دنیای ذهنم را خالی از تفکر می کند
لوح سفیدی می بینم عاری از هر گونه رنگ و تفکر
تمام عضلات و مویرگهای سرم تیر میکشد
گویی سرم در حال متلاشی شدن است
چشمانم را می بندم و فکر می کنم
از این شاخه به آن شاخه ، از این برگ سفید به آن برگ سفید
خداوندا چه آفریده ای؟! چه موجود عجیبی خلق کرده ای!؟ ... آری انسان!
انسانی که می تواند به همه چیز برسد و در عین حال به هیچ چیز نرسد!
در آن واحدی به عرش کبریا برسد و در آنی دیگر به باتلاقی پست فرو رود!
انسانی که هر آن و هر دم ، به طریقی سیر می کند و سازی نو می نوازد
خیلی شدید در فلسفه ی زندگی و زیستن گیر کرده ام
زندگی را دوست دارم با تمام پیچ و خم هایش و تمام فراز و نشیب هایش
پروردگارا ... ای که حامی انسانی هستی که آفریدی
با تمام وجود دوستت دارم و می پرستمت که جز تو پناهی ندارم
یاریم کن بیشتر عاشق باشم ، بیشتر بفهمم و {بهتر} زندگی کنم

نقل قول از شبنم

نوشته شده توسط  در ساعت 15:8 | لینک  | 

دوستان خدا همه با هم دوستند اگر خدایشان خدای واقعی باشد! اگر ایمانشان ، ایمان به خود او باشد! تنها به او ....مخلصین له الدین....  
نوشته شده توسط  در ساعت 15:1 | لینک  | 

لحظه های آرامش ، بهترین فرصت برای یاد خدایی ست که در لحظه های اضطراب و دهشت به شدت به او نیازمندیم.....به آرامش قبل از طوفان بیندیش!.... 
نوشته شده توسط  در ساعت 5:46 | لینک  | 

سلام بر عاشقان!

نزدیک به دوسالی هست به این میخونه سری نزدم ...

ساقی از سفر برگشته، با دست پر هم برگشته....

دوستان جملات زبیاشون رو به عنوان نظر بفرستند تا در متن وبلاگ بیارم...

قبلا ممنونم!

نوشته شده توسط  در ساعت 17:10 | لینک  | 

درها گشوده شد تا هر آن که می خواهد به این مهمانی عمومی وارد شود.

مهم نیست چه کسی هستی؟ مطمئن باش تو هم میتوانی وارد شوی و کسی جلوی تو را نخواهد گرفت.

در این مهمانی که میزیانش خدای عالمیان است با همه مهمانی ها فرق دارد. در وقت تعیین شده نباید چیزی بخوری یا بیاشامی. این مقدمه ایست برای آماده کردن تو در خوراندن طعام معنوی که لذت بخش ترین طعام عالم است.

چشمها را در این مدت می توانی بشویی و جور دیگری ببینی!

با توجه بیشتر به خودت که نتیجه اعمال خاص این مهمانی ست دلت را از کینه و زنگار خالی کن  این یک فرصت طلایی در زندگی توست پس این روزها را قدر دان باش.

 تو در این ماه می توانی به خدای خود ثابت کنی که چقدر دوستش داری!

 

ماه رمضان ، ماه اثبات بندگی، ماه فرصت خدایی شدن بر مسلمانان جهان مبارک باد.

 

ماه میهمانی بزرگ خداوند عالمیان مبارک باد

 

نوشته شده توسط  در ساعت 1:17 | لینک  | 

خدای من و همه!

امروز هم طلوع مظهر مهربانی هایت را به نظاره نشستم از تو بسی سپاسگذارم که فرصت اصلاح شدن و اصلاح کردن را دادی. نمی خواهم اشتباهات گذشته ام تکرار شود کمکم کن تا بسازم اندیشه هایم را.

امروز دوباره در نجوای هر لحظه ام خواندم : "مرا به راه راست رهنمون باش" و تنها کسی که می تواند به من یاری رساند تویی.

می خواهم نگاهم به آسمان تو باشد و دست در دست تو دهم . چه آرامشی دارد دستانت! چه مهربان است نگاهت!

بهترین لحظات عمر من زمانی ست که وقتی پرنده ای می شوم و در فضای لایتنهاهی عشقت به اوج آسمانها به پرواز در می آیم درست در آن لحظه است که باران هم شروع می شود و بعد رنگین کمان احساسم مرا مهمان حس قشنگ و تعریف نشدنی وصال می کند. و چه لحظه نابی ست!

تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

نوشته شده توسط  در ساعت 6:10 | لینک  | 

دلخسته از دنیا و مردمانش ، ماوی گرفته در گوشه تنهاییش -جایی در دل کوه -و روزهایی که  می آید و می رود و او همچنان امیدوار خدایش را می خواند. کسی در قلب و جان او ، سرشته و آمیخته با او ،نوری در قلبش او را می خواند. گویا دیگر زمانه هم خسته شده و می خواهد بسراید آوای زیستن را.  او به سرقله کمال رسیده دیگر هیچکس بالاتر از او نیست. آن آوای دور قدیمی نزدیک میشود . بازهم نزدیکتر ...نزدیکتر از همیشه!

 بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد. 

بعثت پیامبر بزرگ خدا محمد مصطفی بر همگان مبارک 

نوشته شده توسط  در ساعت 3:0 | لینک  | 

با حال تضرع و زاری دست به آسمان پرستاره ات می گشایم و تو را می جویم.

 دلهره دارم  از این که مبادا نتوانم حق بندگیت را ادا کنم .

خدای من! کمکم کن تا تو را بیشتر بشناسم

من کوچک توی بزرگ

بزرگواری کن و از خطاهای من بگذر

حقیر تر از آنم که در برابر تو لاف عاشقی بزنم

تنها افتخار من این باشد که نامم جزو یکی از عاشقان تو باشد

پس به حق خداوندیت مرا ببخش و بیامرز و راهنمایم باش تا به سوی تو بیایم

آمین یا رب العالمین

نوشته شده توسط  در ساعت 2:16 | لینک  | 

هميشه اميدوار باش! فقط در اينصورت است كه ميتواني به شادي و آرامش ناوصف شدني دست يابي
زندگي پر است از لحظه هاي ناهمگون
گاهي زيبا و دلپسند
و گاهي زشت و غير قابل تحمل
و اين تو هستي كه ميتواني انتخاب كني
ميتواني هر روز كه از عمرت مي گذرد به زيبايي آن اضافه و از زشتيش كم كني و هم بر عكس!
قدرت نه در پول است نه در مقام
قدرت در ايمان است
ايمان به ذات احديت
ايمان به يكتا خالق هستي
ايمان به او كه سرچشمه حياتبخش ازلي ست
بهترين پشتيبان انسان
تنها كسي كه ميتوان با خيال آسوده به او اطمينان كرد
او آنقدر قدرت دارد كه از تو در مقابل همه دنيا حمايت كند
اورا بخوان ! همين حالا
او در قلب توست
هميشه مراقب تو بوده
او مهربان است و بسيار مهربان است
بهترين دوست و ياور انسان
چيزي از تو نميخواهد و فقط دوست دارد به تو ببخشد هر آنچه دارد!
روزهايي را كه پشت سر گذاشته اي مهم نيست چگونه گذشته اند  همه لحظه اي بيش نبوده اند
يا خوب خوب بوده يا بد بد يا چيزي مابين آنها متمايل به يكي از آنها
امروز و فرداي توست كه خوبي يا بدي گذشته ات را كمرنگ يا پررنگ ميكند
همانند رنگي كه در رنگ ديگري ريخته ميشود مطمئن باش كثرت سفيدي ، سياهي را از بين مي برد!
ايمان بياور و اميدوار باش
 و در مداومت آن صبر كن باز هم صبر كن تا مي تواني صبر كن مطمئن باش ميوه اش بس شيرين و خاطره انگيز است
براي من دنيا اين سه كلمه را بيشتر ندارد: ايمان ، اميد ، و صبر كه ايمان سرآغاز حركت است و اميد توشه آن و صبر وسيله اش
حركت كن مقصد تو از همين الان مشخص است تو با اينها به آرامش حقيقي و شادي دايمي دست پيدا ميكني
سفر بي خطر همسفر!
نوشته شده توسط  در ساعت 3:41 | لینک  | 

من ، دنيا و تو
چرا كاري كردي كه دنيا بين ما فاصله بيندازد؟
چه كنمش؟  مي توانم بي خيال از كنارش بگذرم؟
دنيا را با همه آفريده هايش مي خواهم يا تنها تو را؟
آنچه مسلم است اين است كه بايد به تو برسم اما چگونه؟
نمي توانم دنيا را بي خيال شوم چون سدي ست در برابر من در راه رسيدنت
مي توانم  آن را وسيله اي سازم آن را مركبي سازم براي رسيدن!
 اما چگونه؟

- تنها كاري كه بايد كني اين است كه دنيا را جدي نگيري
بازيچه ايست در دستان تو هميشه اين مطلب را به خاطر بسپار
رمز شادي تو رمز كاميابي تو و رمز آرامش تو در اين مطلب نهفته است
بعد از اين دل به من بسپار بي گمان راه را نشانت خواهم داد بي هيچ عذر و بهانه
بعد از آن بايد تا مي تواني صبر كني صبر كن تا دنيا بازي هايش تمام شود اما مواظب باش دل به بازي ندهي
و من دنيا را خلق كردم براي امتحان شما كه ببينم چه كسي از شما آدميان دل مشغولش ميشود و كسي كه نخواست چگونه صبر ميكند
تا دوباره به سوي خود برش گردانم  و بدان خدايي شدن سخت است اما ممكن ، راه و روش ميخواهد دليل و راهنما ميخواهد!
و خدا اينها را گفت و مرا دوباره در تنهايي خودم رها كرد و  فهميدم بايد سخت بكوشم و در اين راه صبر پيشه گيرم
و بشمارم گذر روزها و شبها را بي آنكه شكوه اي داشته باشم و اميدوارم روزي بالاخره به سرمنزل مقصود خواهم رسيد
آري!
 همسفران عشق روزي به معشوق خود خواهند رسيد و درجوارش به آرامش ابدي دست خواهند يافت ، به اميد آن روز ...

نوشته شده توسط  در ساعت 13:54 | لینک  | 

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جایِ او بودم؛
همان يک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زيبايی و زشتی،
به روی يکدِگر، ويرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذيرفتم،
نه گوش از بهراستغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمايان،
تسبیح را صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عَرشِ کبريايی، با همه صبزِ خدايی،
تا که می ديدم عزيزِ نابجايی،

ناز بر يک ناروا کرده خواری می فروشد،
گردشِ اين چرخ را،
وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم مشوّش عارف و عامی،

زبرقِ فتنه ی این علمِ عالم سوزِ مردم کش،
به جز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در اين دنيای پُر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

نوشته شده توسط  در ساعت 12:37 | لینک  | 

 بهترین بخشش آن است که منتظر تشکر نباشی

 بهترین عادت آن است که در سلام پیش دستی کنی 

 بهترین خصلت آن است که هیچ کس را نرنجانی

 بهترین قدردانی آن است که در عمل باشد نه بر زبان.

نوشته شده توسط  در ساعت 11:32 | لینک  | 

ممنونم !

به خاطر همه چیز

نمیتوانم خوبیهایت را بشمارم

اینهمه فرصت زندگی کردن را چگونه شاکر باشم!

همه چیز را به کنار می گذارم و محبتت را می نگرم و سر بر آستانت می سایم

چگونه می توان به غیر از تو اندیشید وقتی همه اجزای هستی تو را فریاد میزنند

با تمام نامهای مقدس و زیبایت

چه ادعای بزرگی مرا وقتی که برای از تو گفتن هم از تو کمک می گیرم!

و تو خود یاد می دهی چگونه بخوانمت.

با هر طلوع دوباره خورشید به من لبخند می زنی که برخیز و از نو شروع کن

تمام اشتباهاتت به کنار سعی کن دیگر خطایی نکنی

وقتی آسمان پرمهرت را می نگرم که چگونه آرامش را به همگان هدیه میکند

چگونه سرد و ساکت در جای خود بنشینم و به خوب بودن و خوبی کردن نیندیشم؟

من کوچک توی بزرگ ! اما تو خود را آنقدر بزرگ نمیگیری که من از کوچکی خود شرم سربالا آوردن داشته باشم

گفتی بخوان ، می خوانمت

با تمام نامهای مقدس و زیبایت

دستم را بگیر که سخت محتاج به درگاهت آمده ام

دعا می کنم  همیشه مرا اینگونه به سوی خود دعوت کنی

نیاز من و ناز تو چه زیباست!

ناز کن ای نازترین ! من همیشه بقچه نیازم را به دوش دارم

لختی می آسایم و به سویت باز می آیم  

اندکی چون ز جاده برون میروم دستم گیر که شرمسار توام

مرا به سوی خود رهنمون کن با نور خود آشناترم کن

دعا میکنم همیشه دعا کنم تو را

بخوانم تو را تا بخوانی مرا

ای خدای من و ای خالق جهان!

به خاطر همه چیز

ممنونم!

نوشته شده توسط  در ساعت 6:20 | لینک  | 

يا رب نظري بر من سرگردان كن        لطفي به من دلشده ي حيران كن


با من مكن آنچه من سزاي آنم          آنچه از كرم و لطف تو زيبد آن كن


                                                


               يا رب به كرم بر من درويش نگر           در من منگر در كرم خويش نگر


               هرچند نيم لايق بخشايش تو             بر حال من خسته ي دل ريش نگر

نوشته شده توسط  در ساعت 23:27 | لینک  | 

خدايا وقتي پرم از ياد تو؛ وقتي همه جا تو هستي؛ وقتي جز تو كسي نيست چه آرامم!
نرو از قلبم نرو!من به بودنت احتياج دارم
جز تو چه كسي ميتواند مرا شادمان كند
تا كي بايد زجر دوري تو را تحمل كنم تا كي؟
بگير دستم را كه سخت افتاده ام
مرهمي بر اين دل زارم بگذار كه سخت شكسته ام
مرا ببر زودتر اگر ميشود!
همه آرزوهايم را ميبخشم اين يكي را هر چه زودتر برآورده كن!

نوشته شده توسط  در ساعت 11:38 | لینک  | 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غمهای دگر غم از عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

نوشته شده توسط  در ساعت 12:16 | لینک  | 

اينهمه صبر خدا
 من و لحظه هاي التهاب
   تا به كي تا به چه وقت؟
خدا مي داند...خدا مي داند
اين واقعيت است كه دنيا جز صبر كردن هيچ واژه ي ديگر ندارد
گر بخواهي بي هدف در اين دنيا به چشم بر هم زدن آنچه مي خواهي بيابي
هيچ بعيد نيست كه فردا باز از كف برود هر آنچه داري!
و باز بايد با اين واژه آشتي كني
دور نرو ...كه نزديكي .  گم نشو كه پيدايي
 گول نزن خودتو كه اولين فريب خورده خودتي!
آسمون بري زمين بياي بايد صبر كني . صبر
تا به كي تا به چه وقت؟ خدا مي داند...

نوشته شده توسط  در ساعت 17:29 | لینک  | 

اگه خدا بردت لب پرتگاه، نترس ؛ مطمئن باش ميخواد پرواز يادت بده!

نوشته شده توسط  در ساعت 0:49 | لینک  | 

دنيا دو روز است: يک روز با تو ... يک روز در مقابل تو

 پس روزي که با توست مغرور نشو و روزي که عليه توست مايوس نشو

نوشته شده توسط  در ساعت 17:11 | لینک  | 

الهي عطا کن :

 آنقدر شادي تا شادابم کند.

آنقدر حرکت که نيرومندم کند.

آنقدر اندوه که که حالتم را انساني کند.

آنقدر شکست که فروتنم کند.

آنقدر موفقيت که شوقم را بيشتر کند.

آنقدر ثروت که نيازهايم را برآورده کند.

آنقدر شور و شوق که آينده نگرم کند.

آنقدر ايمان که افسردگي ام را برطرف کند.

آنقدر دوست که آرامشم دهد.

 آنقدر تصميم که هر روزم را بهتر از ديروز کند.

نوشته شده توسط  در ساعت 17:8 | لینک  | 

الهي...

با باراني ترين نگاهم به درگاه ملكوتي تو پناه ميجويم ونام هاي مقدس تورا با ذره ذره وجودم تكرار ميكنم يا نور ...يا نورالنور...يا منورالنور...يا كل نور ...وعاشقانه تو را مي خواهم واميد دارم كه مرا بي اجابت نخواهي گذاشت

نوشته شده توسط  در ساعت 1:43 | لینک  | 

درود به سپيده ! به امروز بنگر! زيرا زندگي است، نفس زندگي است، در زمان اندك آن واقعيت ها و دگردگوني هاي هستي شما نهفته است، شادماني رشد، شكوه عمل، عظمت انجام كارهاي بزرگ ، و ديروز جز يك رويا نيست، و فردا جز يك خيال، امروز اگر زيبا زندگي كني، ديروز تو سرشار از روياي شادماني خواهد بود و فرداي تو تصويري از اميد، پس! به امروز خوب بنگر و به سپيده بگو: درود.

نوشته شده توسط  در ساعت 1:41 | لینک  | 

خداوندا در این سکوت و تنهایی بار دیگر به تو پناه آورده ام تا پناهگاهم شوی،

می دانم اگر رحمتی باشد از توست و اگر عشقی باشد باز هم از توست.

ای بخشنده ترین و مهربان ترین،

با تمام وجود می پرستمت و عاشقانه نام مقدست را بر زبان می آورم.

تویی که معنای واقعی عشقی...

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:4 | لینک  | 

سلام !
يكي از دوستان مطلب جالبي رو ياد آور شده بودن كه شما هم بخونيد بد نيست:
 جمله هاي خوب و زيبايي فضاي وبلاگت را پر کرده اما زيباتر بود که اين جمله ها فضاي وجودو قلبت را نيز زيبا کند .من تمام عمرم در عمل به اين جمله هنوز که هنوز است مانده ام و تو با اين همه جمله چه مي کني خدا مي داند . و آن جمله اين است.لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق.
عمل به اين جمله هنوز در باره پدر و مادرم مرا بيچارم کرده چه برسد به بقيه .
شما هم خوب است هر جمله اي را که عمل کرده اي در وبلاگت بنويسي مطمئن باش اثر بسيار عميق تري بر روي ديگران خواهد گذاشت تا اين جملات زياد و فله اي.
موفق و پيروز باشي
 اما توضيحات من در اين زمينه:
 زماني كه شروع به كار وبلاگ نويسي كردم هدف خاصي نداشتم مثلا اينكه وبلاگ  در چه سمت و سويي حركت كنه خودم قصدم اين بود يه وبلاگ گوناگون داشتم به طوريكه هر چي توش دلم خواست بنويسم از خودم از دلخستگيهام از خاطراتم حتي توش بتونم جوك هم بنويسم يا بحث سياسي كنم يا از هر چي كه ذهنم رو مشغول مي كنه اما اول از همه از ته دل خدا رو صدا زدم كه خدايا كمكم كن مطالبي بنويسم كه تو از اونها راضي باشي چيزهايي كه يه انسان كامل بايد داشته باشه يه جوري باشه كه به مرور زمان كهنه نشه هر چند سال هم كه گذشت براي همه جذابيت داشته باشه طوري باشه كه خودم هر وقت بهش سر ميزنم ياد تو بيافتم
از موقعيكه شروع كردم خيلي مطالب خواستم بنويسم اما همين نيت مانع ميشد . توي انتخاب جملات خيلي خيلي حساسيت نشون دادم شايد به همين دليل باشه كه از اين پست به اون پست شايد بيشتر از دو يا سه هفته طول کشیده!
اين دليلش اين نبوده كه وقت نداشتم يا مطلب نداشتم همه به اين خاطر بوده مطلبي نداشتم كه با اصل ماندگاري جور دربياد.
حالا به قول دوست مون اين مطلب ميمونه كه چقدر عمل ميشه ؟ جملاتي رو که نوشتم بهشون اعتقاد دارم هيچكدوم از مطالب گذشته بيربط به روحيات خودم نيست بعضي جملات رو كمي تغيير دادم بعضي ها هم خودش بوجود اومد يعني براي خلق اونها فكري نكردم خود به خود و به صورت جوششي به ذهنم اومد و چون برام زيبا بود توي وبلاگ نوشتم.
اما مطلبي كه ميخوام به اين دوست خوبم (كه با نظر خودش موجب شد اين رو بنويسم ) بگم اين هست كه: ما براي اين خلق شديم كه كم كمك به تكامل برسيم و هر لحظه و هر روز كه ميگذره سعي كنيم اون چيزهايي كه مربوط به بعد حيواني ما هست دور بريزيم و معنويت رو ذره ذره وارد وجودمون كنيم به طوريكه بتونيم تو اين مدت كه زندگي ميكنيم از خودمون و جان شيرينمون دور بشيم و به خداي خودمون نزديكتر هيچوقت وجود ما از نقص و عيب دور نيست چون براي برطرف كردن اونها خلق شديم اين جملات رو بايد بهش جامه عمل بپوشونيم تا زبياتر بشه بايد سعي كنيم توي تمام طول مدت عمرمون... گفتن اينها به بقيه و نوشتنشون توي وبلاگ خيلي راحت هست و تنها نتيجه اي كه داره اينه كه روح رو لطيف ميكنه و انگيزه اي هست هم براي من هم براي اونايي كه ميخونن كه بايد اينگونه باشيم .من ضمن اعتراف به مشكل بودن عمل به اين حرفها متذكر ميشم كه اين اصلا مانعي نيست كه چون خودم واقعا صد درصد به اينها عمل نميكنم حرفش رو هم نزنم البته سعي خودم رو ميكنم توي مدتي كه زنده هستم بتونم واقعا به اينها عمل كنم و اعتقادم اين هست كه براي همين دارم زندگي ميكنم.
نظر همه دوستان برام مهم هست تا جايي كه تونستم سعي كردم نظر كسي رو حذف نكنم مگر اينكه نيت و قصد نا بحقي داشته باشه.
سعي كنيدوقتي نظر ميديد با تموم وجودتون با دلتون بنويسيد . ضمن تشكر از همه اونايي كه نظر ميدن ازشون ميخام اگه مطالب زيبايي داشتيد كه هر وقت ميخونيد به نوعی روحیه تون رو لطیف میکنه توي قسمت نظرات بنويسید تا اونها رو به وبلاگ منتقل كنم.


                               
از همه تون ممنونم .

 

نوشته شده توسط  در ساعت 20:43 | لینک  | 

خدايا!

 مي خواهم ... توان آن را داشته باشم که ادامه دهم اگر زمانه بر وفق مراد نگشت از نو آغاز کنم زيبايي را ببينم هنگامي که ديگران ناتوان از ديدن آنند.

 مي خواهم... اميد رويايي نو داشته باشم و شکيبا تا روياهايم همچنان ادامه يابد... و خردمند آنگونه که به آينده چشم داشته باشم.

نوشته شده توسط  در ساعت 19:47 | لینک  |